تبليغاتX
حمید رضا مهدیزاده اردکانی


حمید رضا مهدیزاده اردکانی

سوته دل

قدش به عشق نمی رسید.

غرورم را زیر پایش گذاشتم تا برسد!!!

اما باز هم نرسید!!!

ای کاش

کاش پرده می دانست تا پنجره باز است فرصت رقصیدن دارد.

ای کاش

گناه من نیست که بعد از

تو

او آمد

تقصیر قوانین دستوری است!!!

ای کاش

و بعنوان جمله آخر

بی تو مثل آن مسجد بین راه تنهایم هرکس هم می آید مسافر است.

می شکند

هم نمازش را

هم دلم را.

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 10:21 توسط حمید رضا| |

همیشه کسانی بودن که بهم بگن عشق یعنی زندگی...

میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی...

ولی بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت می سوزه...

بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش می کشن...

بهم نگفتن اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی ...

بهم نگفتن ممکنه یه روز بزاره بره....

بهم نگفتن...

نگفتن تو پشت سرش اشک می ریزی ولی اون بی اعتنا می ره...

نگفتن تو دیوونش می شی ولی اون بی خیالت میشه...

و به عنوان جمله ی آخر:

هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ی خاموش دیدی برای یک بار درگوشه ای از ذهن خود خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:

یادش بخیر

حمید ومهدی

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 9:47 توسط حمید رضا| |

عطری که از حوالی پرچم وزیده است 

 ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا 

 صد کوچه بازکنید محرم رسیده است

هنوز محرم نرسیده ولی از الان جای خالیت احساس میشه... 

سید جواد خیلی جات خالیه ....

ما که هنوزم با مداحی های شما داریم حال میکنیم...

اینم یه مداحی از سید جواد برای دانلود.

دانلود مداحی شد محرم تا...

برای شادی روح سید جواد ذاکر صلوات

حمیدومهدی

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 12:1 توسط حمید رضا| |

دیشب غزلی سرود عاشق شده بود

با چشم و دل کبود عاشق شده بود

او را به گناه عاشقی دار زدند

آدم که نکشته بود عاشق شده بود.

س و ت ه د ل ۲۰

 بيچاره عروسك


دوست داشت زار زار بگريد
اما

خنده را بر لبانش دوخته بودند...........

س و ت ه د ل ۲۰

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

یک طرف خاطره ها یک طرف فاصله ها

در همه آوازها حرف آخر زیباست

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

و بعنوان جمله ی آخر

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود

این روزها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای.

حمیدومهدی

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 11:50 توسط حمید رضا| |

اگر دوستانی اسمشون در پیوندها نیست ناراحت نشنداعلام کنند تا در پیوندهای وبلاگ قرار گیرند.

یک شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون خندید و گفت:

کنارتم تا آخرش تا پای جون.

ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون

ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون.

اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون

ماه اومد ستاره و دزدید و برد

نامهربون ستاره رفت

با رفتنش منم شدم بی همزبون.

حالا شبا به یاد او چشم می دوزم به آسمون

اما بدون تا پای جون

دوست دارم ستاره جون.

س و ت ه د ل ۲۰

بی من اگر آرامی

من نمی خواهم کنارم باشی

با شکست قلبم

تو اگر پیروزی

آرزوی دل من نیز

کامیابی توست.

س و ت ه د ل ۲۰

و بعنوان جمله ی آخر:

بهم گفت:

تا آخر دنیا دوسم داره ولی دو روز بیشتر با من نموند

تازه فهمیدم دنیا دوروزه

حمید و مهدی

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 11:56 توسط حمید رضا| |

هیچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد.

عاقبت کار دستم می دهد٬ ....... نادانیم

س و ت ه د ل ۲۰

من اگر می خندم تنها به اجبار عکاس است.

وگرنه ...

بی تو...

من کجا و خنده کجا

س و ت ه د ل ۲۰

ما پیغام دوست داشتنمان را با دود آتش به هم می رسانیم٬

نمی دان آن سو برای تو تکه چوبی هست یا نه؟

من اینجا جنگلی را به آتش کشیده ام.

س و ت ه د ل ۲۰

و بعنوان جمله ی آخر:

اسکناس را به راننده ی تاکسی دادم.

راننده تاکسی گفت:تنهایی

گفتم: خیلی وقته...

حمید و مهدی

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 9:49 توسط حمید رضا| |

ببار ای ابرسرگردان که این دل غصه ها دارد

مرو از آسمان من که با تو قصه ها دارد

بریز ای نم باران دلم خون شد ز تنهایی

اسیر دردم ای باران چرا دردم نمی دانی

ببار ای قطره٬ای مرهم٬ زبانم تشنگی دارد

به این دلخسته ی عاشق که او هم عالمی دارد.

سوته دل

و به عنوان جمله ی آخر:

من مورچه ای رو مسخره می کردم که سالها عاشق

تفاله ی چایی بود.

خودم رو فراموش کردم که زمانی عاشق آشغالی بودم

که فکر می کردم آدمه!!!!!!!

حمیدومهدی

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 15:6 توسط حمید رضا| |

باغبانی هستم که به غیز از گلها از همه دلگیرم

کوله ام غرق غم است

آدم خوب کم است

عده ای بی خبرند

عده ای کور و کرند

و گروهی پکرند

دلم از این همه غم می گیرد

و چه خوب است که ادم عاقبت

می میرد.

سوته دل

چه عاشقانه گریه می کند برای تو

کسی که ذره ذره می شود فدای تو

برای زخم های این سکوت ناگزیر

عزیز نیست مرهمی به جز صدای تو

سوته دل

به روزها دل مبند

روزها به فصل که می رسند رنگ عوض میکنند

با شب بمان شب همیشه یک رنگ است.

سوته دل

و بعنوان جمله آخر:

نمی خواهم نبودنت

از شمارش انگشتانم بیشتر شود

اما این روزها کاری از دستانم بر نمی آید

پ.ن رفتی اما...

حمید و مهدی

نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 16:36 توسط حمید رضا| |

آسمانی را دوست دارم که بارانش فقط برای شستن غم های تو باشد.

بر درت می آمدم هرشب مرا وا میزدی

گفتمت نامهربانی دم زحاشا می زدی

دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحر

کاش دریای تو بودم دل به دریا می زدی

در کجا رسم بر این است که عاشق نشوی

باغبان باشی و دلتنگ شقایق نشوی

تومپندار که من یاد تورا خواهم برد

من بدون تو به یه پلک زدن خواهم مرد

و بعنوان جمله ی آخر

نگاه ساکت باران به روی صورتم وارونه میافتد

همه گویند عجب شاد است

عجب خندان

ولی آنها چه می دانند

که من کویی پر از دردم

پ.ن: واقعا چه می دانند که من ...

حمیدومهدی

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 15:41 توسط حمید رضا| |

احکام عشق

دیدنت:واجب

بوسیدنت:مستحب

ندیدنت:مکروه

نبودنت:به خدا حروم

سوته دل

امروز بازهم پستچی پیر محله ی ما نیامد!!!!

یا باید خانه مان را عوض کنیم!

یا پستپی را!

تو که هر روز برایم نامه می نویسی؟

مگر نه؟

سوته دل

می خوام برم دنیا وفا نداره.

هرثانیه اش خاطرتو میاره.

باید برم یه جا تو این زمونه.

رها کنم دلی که بی نشونه.

سهم من از زندگی هیچی نبود.

کسی ندید دستای من خالی بود.

باید که احساس قلبمو ببندم.

به هیچکسی تو این دنیا دل نبندم.

سوته دل

و بعنوان جمله ی آخر:

هوس کرده ام خوب نباشم

شاید حالم را بپرسی.

پ .ن:شاید اگر هم بمیرم خبری از تو نشود

شاید هم...

حمیدومهدی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 17:9 توسط حمید رضا| |

هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمی انداخت

                                             چه شب هایی طلوعت را به جانم منتظر بودم

برخاک بخواب نازنین، تختی نیست!

          آواره شدن، حکایت سختی نیست.

                 از پاکی اشکهای خود فهمیدم

                                            لبخند همیشه راز خوشبختی نیست!

شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش:

                                               من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود!

                                                  به امیدی که تو فانوس شب من باشی.

نشنو از نی، نی حصیری بی نواست.

بشنو از دل، دل حریم کبریاست.

               نی بسوزد خاک و خاکستر شود.

                             دل بسوزد خانه ی دلبر شود

وبعنوان جمله ی آخر:

دلم رفت و دگر جانی نمانده

به ابر دیده بارانی نمانده

                  ببین این حال و احوال خرابم

                                  به جز درد و پریشانی نمانده

حمیدومهدی

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 13:4 توسط حمید رضا| |

برای سال ها می نویسم...

سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند...

افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...

همیشه یکی بود یکی نبود

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم...

برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی

ای........... رنگین کمان من

آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم.

حال سواد دارم اما به چشمان خود اعتماد ندارم.

 

و بعنوان جمله ی آخر:

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آرام زیر لب بگی:

گل من باغچه ی نو مبارک

وا قعا که خیلی سخته ولی ...

حمیدومهدی

نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390ساعت 11:34 توسط حمید رضا| |

نمی دانم چرا؟

کجا؟

تاکی؟

برای چه؟

ولی رفتی ...

بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی.

هرشب که انتظارت را می برم به روز

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

دلم را ز غمت کردم ز هر ویرانه ویرانتر

چو دیدم دوست می دارد دلت دل های ویران را

سایه ها محصول پشت کردن دیوارها به آفتابند!!!

گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم!!!

و به عنوان جمله ی آخر:

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست.

حمیدرضا مهدی زاده اردکانی

حمیدومهدی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 14:49 توسط حمید رضا| |

نیم نگاهت را به تمام دنیا نخواهم فروخت

حتی اگر ذره ای به یادم نباشی

(سوته دل)

دیشب خواب دیدم ازم پرسیدی من را بیشتر دوست داری یا زندگی را؟

من هم گفتم زندگی !!!!

برای همیشه ترکم کردی ولی نفهمیدی که

تمام زندگیم تویی!

(سوته دل)

جاده عشق همسفر می خواست و من تورا برگزیدم.

به خاطر قلب مهربانت و ...

با من بمان و بدان که خلوت دلم همیشه آشیانه ی توست.

(سوته دل)

و بعنوان جمله ی آخر

راضی شده به مرگ من ...

می خوام بمیرم

ولی ... !

حمیدومهدی

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 12:56 توسط حمید رضا| |

سلامتی بچه های بالاشهر که دستبند طلا دستشون و گردنبند طلا گردنشون

سلامتی بچه های پایین شهر که دستبند کلانتری دستشون و طناب دار گردنشون

اما به سلامتی تو که لبخندت برام طلاست و ناراحتیت طناب دار

(سوته دل)

درگذگاه زمان خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند

رنگها رنگ دگر می گردند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دستنخورده به جا می ماند

(سوته دل)

عاشق تر از همه ما موش کوری است که زیبایی جفتش را چشم بسته باور دارد . . .

(سوته دل)

و بعنوان جمله ی آخر:

دلمان که میگیرد ، تاوان لحظاتی است که دل بسته بودیم............

و کاش نبودیم .......

حمیدومهدی

نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 12:18 توسط حمید رضا| |

پرسید کدام راه نزدیک تر است؟

گفتم به کجا؟

گفت به خلوتگه دوست!

گفتم تو مگر فاصله ای می بینی بین دل و آنکس که دلم منزل اوست!

سوته دل

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم

خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد

ترک تسبیح و دعا خواهم کرد

وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

تا نگوین که مستان ز خدا بی خبرند

سوته دل

فراموش نکن که تو برای دنیا یک نفر هستی

اما اینو خوب بدون که برای یه نفر همه ی دنیا هستی!!!

سوته دل

شبی نیست که آهم به ثریا نرسد

از چشم ترم آب به دریا نرسد

دلم تنگ و دیدار تو درمان من است

بی رنگ رخت زمانه زندان من است.

سوته دل

گنج قارون واسه قارون مارو چه به مال دنیا

گنچ من یه تار موته نمی دم به کل دنیا

سوته دل

و بعنوان جمله ی آخر:

وقتی به چیزی که آرزوت بود رسیدی

تازه می فهمی که:

آرزوش بهتر از داشتنشه

حمیدومهدی

 

نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 13:11 توسط حمید رضا| |

آنچه می خواهیم، نیستیم.
آن چه هستیم، نمی خواهیم.
آن چه دوست داریم، نداریم.
آن چه داریم، دوست نداریم.
اما عجیب است، زنده ایم و امیدوار.
دکتر علی شریعتی
(سوته دل)
وفاداری را باید از نیلوفر آموخت!
که به دور هرچه می پیچد در آغوشش می میرد...
(سوته دل)
به ستاره ها نگاه کن، به چشمک زدنشون بخند اما دل نبد!
چون چشمک زدنشون از روی عشق نیست از روی عادته...
(سوته دل)
و بعنوان جمله ی آخر:
یک ساعت که آفتاب بتابد خاطره ی آن همه شب های بارانی از یاد می رود، این است حکایت آدم ها.... ف ر ا م و ش ی


حمید و مهدی

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 9:58 توسط حمید رضا| |

با چتر باشم

یا بدون چتر

فرقی نمی کند

بدون تو...

خیس بارانم

س و ت ه د ل

درویشی را دیدم شتابان می دود

گفتم: درویش کجا؟

گفت: مراسم عزا

گفتم مگه کی مرده؟

آهی کشید و گفت:

.....

....

...

..

.

مردانگی و وفا

و بعنوان جمله ی آخر

تمام نفس های امروزم را تقدیمت می کنم

تا به دوست داشتن دیروزم شک نکنی ...

حمیدومهدی

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 11:59 توسط حمید رضا| |

به نام آنکه دوستی را با لبخند و جدایی را با اشک آفرید

در فلسفه وفا چنین آمده است:

دل وقف شکستن است بیهوده نرنج

سوته دل

هروقت دلم برات تنگ می شه مثل ماهی سرمو می کنم زیر آب تا کسی اشکامو نبینه.... حالا فهمیدی چرا آب دریا شوره.

سوته دل

برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی کسی باش که تا به حال نبودی

سوته دل

سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند

                                    به یاد روزهاییکه بودنت را نفهمیدم

سوته دل

چقدر نداشتن ها و نفهمیدن هاست که از دانستن ها و نفهمیدن ها بهتر است ....

سوته دل

رفتم و مرا ببخش و مگو وفا نداشت ...

           راهی به جز گریز برایم نمانده بود...

                  من عاشق تو بودم ولی تو عشق را باور نکردی...

سوته دل

هرگاه شادم یاد تو غمگینم می کند

هرگاه غمگینم یاد تو شادم می کند

پس هر دو را دوست دارم چون:

                                         حکایت از تو می کند

سوته دل

یه روز مامانم گفت درد بی درمان بگیری....!!!!

نفرینش گرفت......!

عاشق شدم!

و بعنوان جمله ی آخر:

هر آنکه از رفاقت دم می زند

ولی ناخودآگاه از خیانت دم می زند

حمیدومهدی

 

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 9:48 توسط حمید رضا| |

سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع

                                 من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم

(سوته دل)

دوستیت:زلال

      مرامت:عسل

           ظاهرت طلا

                  باطنت:برف

                       وجودت:نعمت

                           داشتنت:غنیمت

                                 ندیدنت مصیبت

      سوته دل

ستاره های آسمان فدای یک لحظه نگات

           کجایی تک ستاره ام خیلی دلم تنگه برات

سوته دل

تک تک روزهای عمرم را می سوزانم تا چشمکی باشد برای شب های بی ستاره ات

سوته دل

قسم به اشکی که از غمت در چهره دارم تا صبح روز قیامت دوستت دارم

سوته دل

زندگی کن و لبخن بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنن. از نفست آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند.

سوته دل

 

و بعنوان جمله ی آخر:

در سینه دلم گم شده تهمت به که بندم

غیر از تو کسی راه در این خانه ندارد.

حمیدومهدی

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 9:10 توسط حمید رضا| |

اربعین حسینی تسلیت باد

پرواز پرندگان را با حسرت می نگرم چون برای دیدن تو پر پرواز ندارم...

سلام به سلامتی باغچه! که خاکش منم! گلش تویی! و خارش هم هرچی نامرده!

سوته دل

شب درویش اگر در غم نان می گذرد روز من هم زه غم دوری تو می گذرد.

سوته دل

دوست داری بگم می خواهم هر روز صبح با صدایت بیدار شوم بعد بگم با ساعتم بودم؟

دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم؟

دوست داری بگم هرجا باشی پیدات می کنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم؟

دوست داری بگم دوستت دارم بعد فکر کنی ..........نه دیگه این دفعه با خودت بودم!!

سوته دل

هر وقت پلک می زنی من یه نفس می کشم پس به کسی خیره نشو چون من دیوونه می شم!

سوته دل

آسمان را قسمت کردند تکه ای برای برکه... تکه ای برای رود... تکه ای برای دریا

دلم را قسمت کردند تکه ای برای تو... تکه ای برای تو.... و تکه ای برای تو

سوته دل

دفتری که بسته شد بازش نکنید! دلی که شکست نازش نکنید! یاران شما را به خدا به عشق بی وفایی نکنید یا اینکه وفا کنید تا آخر عمر یا اینکه از اول آشنایی نکنید!

سوته دل

امروز بهترین ساعتم را شکستم ... چون لحظه های بی تو بودن را به رخم می کشید!

سوته دل

هیچ و قت گریه نکن چون هیچکس لیاقتش رو نداره

اون کسی هم که داره طاقتش رو نداره

سوته دل

پرسید چون دوسم داری بهم نیاز داری یا چون بهم نیاز داری دوسم داری؟

بهش گفتم: چون دوستت دارم بی نیازترینم!

سوته دل

شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری! به چشمش اشک شد از شرم ساری میان گریه هایش گفت .....................آری

سوته دل

و بعنوان جمله ی آخر:

مرز عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره:

اول شیرین

بعد دوست داشتنی

سپس تکراری

و در آخر دور انداختنی

حمیدومهدی

نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 15:58 توسط حمید رضا| |

رفاقت را در مکتبخانه ای آموختم که بابت شهریه اش زندگیم را باختم.

(سوته دل)

گفت دیگه هرگز بر نمی گردم

          راه خودش را گرفت و رفت

                   تا می تونست دور شد

                            غافل ازاینکه کره ی زمین گرد بود

                                                                سوته دل

عزیزم فراق یعنی: دوری

          دوری یعنی: دلتنگی

                    دلتنگی یعنی تو

                            و تو یعنی: همه ی دنیای من

سوته دل

درون دل که پیدا نیست پر از زندان و زندانیست

          تو را محکوم دل کردم نمی دانم دلیلش چیست

                    سبب شاید همین باشد بدون تو نباید زیست

سوته دل

اگر تو پاهات احساس درد می کنی فقط برای اینه که روزی هزار بار ازتو خاطرم میای و میری

سوته دل

دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوستداری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست داری

سوته دل

و بعنوان جمله ی اخر

هرگزاین چهار چیزرا در زندگین نشکن!

اعتماد قول رابطه و قلب!

زیرا وقتی اینها میشکنند صدا ندارند ولی درد عجیبی دارند

حمیدومهدی

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 10:25 توسط حمید رضا| |

دیوانه را محبت آرام می کند ما را محبت تو دیوانه می کند

(سوته دل)

میگن باران مظهر دلتنگیهای عاشقانه است. ببین چیکار کردی با دلم که در آسمانش برف میبارد.

سوته دل

عشق یعنی اینکه وقتی می خوای برسونیش رادیو یام را روشن کنید ببینی کدوم مسیر ر ترافیک تره!!!

سوته دل

گاهی وقتها چشمام به قلبم حسودی میکنند. چون تو همیشه در قلبمی ولی از چشام دوری!!!!

سوته دل

اگه یه شب به آسمون نگاه کردی و هیچ ستاره ای نبود حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ی آسمونت.

سوته دل

گفتمش یک بوسه می خواهم از لبت

گفتا مخواه من بدهکارت نیم کزمن طلبکاری کنی

گفتمش یار وفادار توام

گفتا بس است من وفا کی از تو خو.اهم تا وفاداری کنی

گفتمش شد ارغوانی چهره ام از هجر

گفت می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی

گفتمش ...

سوته دل

و بعنوان جمله ی آخر

زندگی دو چیز به من آموخت

۱.آرزوی مرگ

۲.مرگ آرزو

حمیدومهدی

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 14:57 توسط حمید رضا| |

عمر آدم فقط یک نفس است آن یک نفس هم برای هم نفس است.

سوته دل

خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای.

سوته دل

امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را ....

پس امروزمان را زیبا کنیم به حرمت خاطرات فردا

سوته دل

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

غم کشیدن کار هر نقاش نیست.

سوته دل

میگن عاشقا عشقشون رو زیبا می بینند.این دفعه که دیدمت خیلی زیبا شده بودی نمی دونم تو هر دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشقتر.

سوته دل

پروانه به شمع بوسه زدو و بال و پرش سوخت....بیچاره از این عشق سوختن آموخت

فرق من و پروانه در این است....پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

سوته دل

و بعنوان جمله آخر:

گفتی محبت کن برو

باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی

دارم محبت می کنم

....

حمیدومهدی

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 10:2 توسط حمید رضا| |

هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت...

(سوته دل)

اگه می بینی عاشق تو هستم.دیوانه تو هستم و تمام فکر و زندگی

 من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست.

اگر می بینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است  و اگر می بینی تمام لحظه های دور از تو بودن  این همه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست.

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو رو در جلو چشمانم می بینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم دستانت را بگیرم و بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خود بگیرم.

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را می بینم و به یاد تو می افتم.

دست خودم نیست که هر سحر گاه به انتظارت می نشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی.

و بعنوان جمله ی آخر:

توی این دنیا دو نابینا می شناسم:

یکی تو که هیچ موقع عشقم رو ندیدی

یکی من که کسی رو جز تو ندیدم

حمیدومهدی

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 10:2 توسط حمید رضا| |

من مرده ی آن گلم که در گلشن عشق

پژمرده شد و منت باران نکشید

(سوته دل)

مردی که یادش رفت
مردی که خیلی عاشق بود پشت شیشه آسمانخراش نشسته و سیگار می کشید . مرد آنقدر عاشق بود که وقتی آخرین پک را به سیگار زد یادش رفت که باید ته سیگارش را پایین بیاندازد ، نه خودش را.

 

صدقه
پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد . دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد . در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد " صدقه عمر را زیاد می کند" منصرف شد.

آشغال ها
زن گفت " نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد . باز این لعنتی ها پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می دار"مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت و گفت " دیگه کارشون تمومه ، فردا باید جنازه هاشون رو شهر داری گوشه و کنار خیابون جمع کنه " و کیسه زباله را بیرون برد . فردا روزنامه ها تیتر زدند : " مرگ خانواده پنج نفره بر اثر مسمومیت ناشی از خوردن پس مانده های غذایی"

و به عنوان جمله ی آخر:

ما از چاه آب می خوریم

دریا حسادت می کند.

حمیدومهدی

نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 9:18 توسط حمید رضا| |

شرمنده بازم دیر آپیدم

به نام کسی که یادش در بهار من ، نامش در اندیشه ی من ، عشقش در قلب من ، کلامش در دفتر من و دیدارش آرزوی من است .

وقتی که دیگر نبود ، من به بودنش نیازمند شدم

                       وقتی که دیگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم

سوته دل

نمیدانم آن روز که تو را ندارم ، میتوانم لحظه ای زنده بمانم!
نمیدانم اگر زنده بمانم ، میتوانم برای یک لحظه بی تو زندگی کنم!
اگر بتوانم زندگی کنم ، آیا میتوانم یک لحظه نیز شاد باشم!

سوته دل

به اولین شخصی که گفتم دوست دارم تو بودی ولی اونقدر دل شکستن برات راحت بود که دل ما رو هم شکستی ، مشکلی نداره ، اونقدر دل ما شکسته که دیگه ضد ضربه شده .

سوته دل

نقرین به عشق به عاشقی ،

 نفرین به بخت و سرنوشت ،

 به اون نگاه که عشقتو ،

 تو سرنوشت من نوشت ،

 نفرین به من نفرین به تو ،

 نفرین به عشق من و تو ،

 به ساده بودن منو ،

 به اون دل سیاه تو .

سوته دل

درد بزرگی است که عاشق باشی,

اما معشوقی نداشته باشی و ..

رنج عظیمی است که معشوق باشی,

 اما لیاقت عشق را در خود نیابی

سوته دل

 

 

و به عنوان جمله ی آخر:

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد                                                

                                         کاش می آمدو از دورتماشا می کرد

حمیدومهدی

 

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 21:22 توسط حمید رضا| |

شرمنده اگه دیر آپ کردم.

مشغول انتخاب رشته بودم و بعدش هم رفتم زیارت امام رضا(ع) جاتون خالی بود خیلی خیلی خوش گذشت.

در موقع مشکلات سکوت کن، شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد.

سوته دل

همچو خورشید باش که حتی اگر نخواهی بتابی، بتابی.

سوته دل

اون لحظه که به شدت احساس تنهایی می کنی مطمئن باش یکی واسه دیدنت لحظه شماری میکنه.

سوته دل

از خاکی بودن نترسیم سر به هواترین درختان جنگل سر از خاک برآورده اند.

سوته دل

آدمها در دو حال همدیگر را ترک می کنند.

اول اینکه احساس کنند کسی دوسشون نداره.

دوم اینکه احساس کنند یکی خیلی دوسشون داره.

سوته دل

زیباترین گل با اولین باد پایزی پرپر می شود. باوفاترین دوست به مرور زمان بی وفا می شود. این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست، از روزگار است.

سوته دل

و بعنوان آخرین جمله:

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت تنها یک کلمه است: می گذرد.

حمیدومهدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 17:21 توسط حمید رضا| |

هرکس که دلی داشت به دلدار سپرد. این دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز ...

(سوته دل)

امشب گریه می کنم! گریه می کنم برای تو، برای خودم، برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن. برای تموم اون چیزی که خواستی و نبودم، خواستم و بودی.

امشب گریه می کنم! به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق، برای تو... و به پاس تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم و هنوز شکست نخوردم.

(سوته دل)

چه رنجی از محبت ها کشیدم برهنه پا به تیغستان دویدم! نگاه آشنا در این همه چشم ندیدم و ندیدم و ندیدیم! سبک باران ساحل ها ندیدند! به دوش خستگان باریست دنیا! مرا در موج حسرت ها رها کرد عجب یار وفاداریست دنیا، عجب آشفته بازاریست دنیا، عجب بیهوده تکراریست دنیا عجب ...

(سوته دل)

گاهی وقتها زندگی تمام حواسشو جمع می کنه تا ببینه تو چی دوست داری تا درست همون چیز رو ازت بگیره!

(سوته دل)

و به عنوان جمله ی آخر:

طوری نیست اگه آدم واسه کسی که دوسش داره غرورشو از دست بده!

ولی فاجعه است که به خاطر غرورش کسی رو که دوست داره از دست بده!

(سوته دل)

حمید و مهدی

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 17:3 توسط حمید رضا| |

ولادت امام حسن(ع) بر تمام مسلمانان مبارک باد

گاهی اوقات گذشتن از معشوق به خاطر عشق نهایت عاشق بودنه.

(سوته دل)

کاش می دانستم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.

(سوته دل)

اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی.

(سوته دل)

می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

نامه های کهنه ام را موبه مو از بر کنی

(سوته دل)

و به عنوان جمله ی آخر:

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

حمید و مهدی

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 21:46 توسط حمید رضا| |


Design By : Night Skin