گاهی ساعتها تند تر از ثانیه ها می گذرند!گاهی شب به روز نمی رسد وقتی دلتنگیم را به افق تو تنظیم می کنم!

....

حق نداری احساس دیگرا را به بازی بگیری فقط به خاطر اینکه هنوز تکلیفت با احساس خودت مشخص نیست!

.......

در امتداد دود سیگارم، خط گیسوان کسی تکرار می شود، که همه هستی مرا به باد داد!

.....

زیر آوار آخرین حرفت جا مانده ام!
لعنتی چند ریشتر بود خداحافظت!

........

این روزها شیر هم راضیه با دمش بازی کنن ولی با دلش نه!

..........

نه عشقی مانده نه آرزویی!
چرا که عشق را هوس کرده و آرزو را روزگار!

..........

خیلی دیره وقتی که تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود، بیشتر از همه دوستت داشت، ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بود..!

.........

و آخرین حرف من :

لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني ، من هماني ام که حتي فکرش را هم نمي تواني بکني لبخند مي زنم و او فکر ميکند بازي را برده ، هرگز نمي فهمد با هر کسي رقابت نمي کنم زانو نمي زنم، حتي اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمي زنم، حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند ! من زانو نمي زنم درگير من نشو، همـدم نميشوم من مسئول حرفها و رفتارهايم هستم، اما مسئول برداشت شما از آنها نيستم همیشه بهترین ها برای من بوده و هست.اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی